تبليغاتX
دل نوشته

 

هر روز در نوبت های منظم توجه خود را معطوف به

خداوند و مهربانی اش کنید

نتیجه اش را خیلی زود می بینید.

خوشبختی مانند پروانه ای است که اگر آن را دنبال کنی

از تو می گریزد

و

اگر آرام بگیری بر شانه ات می نشیند.

یک روز سردو برفی از درد مرده بودم

ای وای خاک عالم من گول خورده بودم

آن روز توی سرما او بر سر قرارش

با خود دروغ اورد من عشق برده بودم

تا لحظه های آخر از روی ناتوانی

دستان سرد او را محکم فشرده بودم

اینجا بمان می آیم بنشین و تا سه بشمار

هفتادو هشت و هشتاد تا صد شمرده بودم

می خواستم بمیرم آن قدر گریه کردم

این را به چشمهایم حتی سپرده بودم

آمد کنار نعشم زل زد به دستهایم

خشک است و سرد آری

این بار مرده بودم.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 2:35 قبل از ظهر  توسط سمیرا | 
 

 دوستای عزیزم سلام

شمارش معکوس برا لحظه ی سال تحویل شروع شده گفتم منم بیام و

آخرین پست سال ۸۸ رو بزارم

دوستای وبلاگی عزیزم  که تو این مدت باهاتون زندگی کردم به خاطر غصه هاتون غصه خوردم

و با شادی هاتون شاد شدم و همیشه از صمیم قلب براتون  خوشبختی ،کامیابی

و سعادت را آرزومندم.

 امیدوارم!!!

سایه حق،سلام عشق،سعادت روح،سلامت تنـسرمستی بهار،سکوت دعاو سرور جاودانه

هفت سین زندگیتون باشه

عزیزانم سر سفره هفت سین ما رو از دعای خیرتون بی بهره نکنین

دوستون دارم و تا سال ۸۹ خدا نگهدار

هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط سمیرا | 

 

سلام دوستان

بعد از یه غیبت طولانی من اومدم

دلم برا همه تون تنگ شده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اول از همه ميلاد رسول الله و امام صادق را به همه شما عزيران تبريك عرض ميكنم و

اميدوارم تقارن شكفته شدن خاتم الانبياء و اشرف مخلوقات و زلاله پاكش با بهار طبيعت براي

همه ما پيروان و شيعيانش مبارك و خجسته و خوش يمن باشد و بعد هم هفته وحدت رو به

همه تبريك عرض ميكنم و ارزوي سلامتي و ايامي خوش در اين روزهاي خاطره انگيز پايان

سال براي همه شما دارم .

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط سمیرا | 
 

محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگي است! ماه عشق و شور و فرياد است!

 ماه سرافرازي بر فراز نيزه هاست!

 

ماه آميختن با خون و آميختن عشق است.

 

سلام بر حسين (ع)

 

هُرم سوزان كوير، بر خستگي كاروانيان نيشتر مي زند و بدن هاي خسته آن ها را مي آزارد.

خورشيد غروب دوم محرم، آرام خود را در تنگناي افق جاي مي دهد. كاروان بر سينه تفتيده

بيابان توقف مي كند. صدايي مي پرسد: اين جا كجاست؟ پاسخ مي آيد: اين جا كربلاست! آري،

حسين (ع) به كربلا مي رسد و دل كوير را در تب و تاب مي اندازد. آسمان نيز، چهره در هم

كشيده است. زمين بغض خود را فرو مي خورد. فرات بي صدا اشك مي ريزد و خارها خود را

به دست نسيم گرم سرنوشت داده اند.

 

فرا رسيدن ماه محرم را برعاشقان ابا عبدالله الحسين (ع) تسليت عرض مي نمائيم.

 

(التماس دعا)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 8:36 قبل از ظهر  توسط سمیرا | 

 

            عید سعید غدیر خم بر شیعیان ولایتمدار مبارک باد.

 

   "الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علی نعمتی و

   رضیت لکم الاسلام دینا "

 

   مست از جام اقاقی شد دلم

   بی‏خود از چشمان ساقی شد دلم

   ای خدای دیده بارانی‏ام

  محو در اندیشه‏ای عرفانی‏ام

   در نگاهم موج دریا می‏شود

   شعرهایم وقف مولا می‏شود

   جام‏های ما اسیر خم اوست

   مستی ما از غدیر خم اوست

   «وال من والا»ست در خم غدیر

   عشق ما مولاست در خم غدیر

   حیدر کرار مست می‏شویم

   همچون مالک پای بستت می‏شویم

   ساقی خم غدیری یا علی

   دست ما را چون نگیری؟! یا علی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط سمیرا | 

 

خدای من راه رسیدن به تو را از تو باید جست

 

من وصال تو را نیز از تو

 

طلب می کنم و از تو به تو راه می جویم

 

مرا با نور وجودت به سوی خویش

 

هدایت کن!

 

و آنگاه که مرا در پیش

 

روی خویش بر می انگیزی به صدق

 

و صفای بزرگی ات

 

زینتم ببخش...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط سمیرا | 

 

مادرم پنجره را دوست نداشت با آن که می دانست

 

از همین پنجره بهار میهمان دل ما خواهد شد

 

مادرم پنجره را دوست نداشت،هر سرمای زمستانی

 

پیشانی مادرم پر از غم می شد،مادرم می ترسید که

 

لحاف نیمه شب از روی خواهر کوچک من پس رود

 

یا که گوشه ی قالی ما تر بشود

 

مادرم پنجره را دوست نداشت

 

چون پنجره ی ما شیشه نداشت!!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط سمیرا | 

شخصی از خداوند گله کرد:

خدایا زمانی که من با دوستم روی ساحل قدم می زدیم از رد پایت

می دانستم که تو همه جا با ما هستی...

حال که بیمار و درمانده شده ام و بیش از همیشه به حضور تو نیاز دارم

دیگر اثری از تو نمی بینم

و فقط ردپای من و دوستم روی شن های ساحل

نقش بسته است

چرا؟مرا تنها گذاشتی؟چرا؟...

خداوند پاسخ داد:

فرزندم . من هرگز تو را تنها نگذاشته ام

اگر در حال حاضر دو رد پا میبینی

به خاطر این است که من تمام راه

تو را در آغوش خود حمل می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط سمیرا | 
 

میلاد باسعادت هشتمین اختر آسمان امامت و ولایت سلطان

امام علی بن موسی الرضاالمرتضی (ع)برشیفتگان آن امام همام مبارکباد     

 

اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند جان به قربان تو آقا که تو حج فقرایی

 حرم ،یک امنیت بیکران است.وقتی که عزم زیارت می کنی ،با پای دل و با همه عشق به زیارت ستاره هشتم نائل میشوی.

زبانت به عطر سلام معطر می شود.اولین قدم را که برمی داری،پای در دنیایی دیگر می گذاری.اینجا با همه جا فرق می کند.

حرم،چون دریا بیکران است و چون اشک زلال.آب و هوای این سرزمین ملکوتی است.آبشاران امید،از چشمه ساران ضریح می جوشد و تا دل امیدوارت امتداد می یابد و تو،غرق درلحظه ها گام برمیداری.برای احترام کفش از پا برمی کشی و پای از تعلقات بر می داری.

اینجا یک گام به منزل نزدیکتر شده ای.پای کوبان در امتداد وصل هروله می کنی.وارد ایوان آینه میشوی.به تعداد ثانیه ها تصویرت در آینه هویدا میشود.

می توانی شکستگی خود را در آینه های کوچک و بزرگ اینجا به تماشا بنشینی.

اذن دخول می طلبی ،آنقدر کریم اند که با درخشش اولین اشک در دیدگانت پذیرایت خواهند شد. اصلا این اشک مجوز ورود توست.اذن دخول را که خواندی،گردنبند تسبیح را به گریبان دلت آویخته ای.

جذبه ای تو را به سمت خود می کشاند،در این ازدحام جمعیت،کسی راه را برایت می گشاید؛از خود بی خود می شوی.

خوب دقت کن،کسی تو را به سمت خود می خواند،کسی دستانت را می گیرد و تا کنار ضریح می آورد و بر مشبکهای ضریح دخیل می بندد.اکنون چشمانت آینه کاری شده است.

زیارتنامه را زمزمه می کنی.زیارتنامه چشمه ساران زمزمه است که جان عطشناکت را سیراب می کند و روح خسته ات را رمق می بخشد.

گل بوسه ای بر ضریح حک می کنی.دلت حاجتش را گرفته است اما نمی خواهد از حرم دل بردارد.

تمام جانت تمنای این را دارد که در این خلسه آسمانی بمانی و عاشقانه می سرایی:

"السلام علیکم یا اهل البیت النبوة"

"السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا"

تو در حج دل نیازمندت مولای غریب قریب را می خوانی و در آشیانه آل محمد(ص) بر فرزندش مهدی سلام می کنی و التماس می کنی که:

"اللهم عجل لولیک الفرج"

دلت بهاری ترین لحظات خود را می گذراند.

برای کبوتر دلت دانه عشق می پاشی و به او قول می دهی که هیچگاه آن را از ضریح دلباختگی جدا نکنی.

به امید آنکه آخرین زیارتت نباشد،از حرم خارج می شوی،اما دلت را در حریم جانان جا گذاشته ای.

 زیارتت قبول(التماس دعا)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط سمیرا | 

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی میشنوی، روی تو را
کاشکی میدیدم.
شانه بالازدنت را،
-بی قید -
و تکان دادن دستت که،
- مهم نیست زیاد -
و تکان دادن سر را که
-عجیب! عاقبت مرد؟
-افسوس!
کاشکی میدیدم.
من با خود می گویم
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد ؟؟؟

حمید مصدق

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 7:42 قبل از ظهر  توسط سمیرا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
سایت قرآنی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1389
اسفند 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
پیوندها
کنگاور شهر تمدن و تدین
غربت پاییز
دل نوشته های یک ستاره
دیبا
سیاه مشقهای ققنوس
ملیکه
نوشته های مجید روهنده
کشکول
کلبه عشق
عشق
همیشه تنها
دو قدم اون ور خط غرور
روی ماه خداوند را ببوس
آبتین
ابلیس پاک دامن
مرداب
انسانم آرزوست(علی)
کجای این دنیا
انتظار
متنهای عاشقانه در سرزمین تنهایی
شکوفه
زندگی زیباست
پسر آفتاب
پری دریایی
سارا و سالار
شب هذیان و باران
سرو شیراز
نیشگون
سخن دیگر
عابر 65
تو را من چشم در راهم(بهرام)
باغ باران(رضا پارسی پور)
بی تا
محمد
دیوونه
مسافر
دودا و گیسا
قطره های آبی
بوی باران
کرشمه
هادی0111
!.. KHIAL TSIN
سرزمین عجایب
زمزمه
چیز چیزی
کوتاه
گلایه های عاشق
$$ستاره باران$$
دل نوشته های من برای عشقم
نامه ای برای فردا
سرود مهر
14 کهکشان
مدرسه عشق
خداوند بهترین دوست انسان
فقط یه لحظه
سارای
وبلاگی برای تمام فصول(حسام حاتمی)
دلنوشته های من
استک
اشک غزل(مسیح)
فرزند شهید
جاودانه خواهم ماند؟
وبلاگ تخصصی عمران
مریم و وبلاگش
بهداد
تلنگر
رد پای یک غریبه(نگین)
طلوع آرامش در زندگی
اواز زخم
رفیق روز تنهایی(حمید)
عشق و خیانت(خاکبرسران)
روزانگی های من(ساناز)
صبح بارونی(محسن)
باران(مسعود ارشادی فر)
صدای بی صدا(وطن دوست)
هم آغوشی های یک زن
تنهایی اشک پسرک خسته(رضا)
برگ سبز(احمد مهری)
سرزمین عشق ها.وکیل همراه(بهداد)
ژولیت و گابریل
حرف های لحظه شیرین(یوسف)
دانلود تازه ترین ها (سالار)
اریا مهر
دلم تنگ است
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM